دسته: تجربه خشونت

۰

ترس دیروز، تنفر امروز

اگر دختر من بیاید به من بگوید «مامان عمو منو یه‌جوری بوس می‌کنه» هیچ‌وقت بهش نمی‌گویم «دخترم اشتباه می‌کنی» بهش نمی‌گویم «اینو به هیشکی نگو اینا همه زاییده‌ی ذهن خودته». آخر وقتی به مادرم گفتم اینها را بهم تحویل داد. دوست داشتم مادرم حداقل کاری را که می‌توانست، انجام بدهد.

۰

خانه دیگر امن نیست…

نزدیک یک سالی بود که خواهرم در خانه ما زندگی می‌کرد. در این مدت، گاهی راه مدرسه را آنقدر کش می‌دادم که مطمئن شوم همه در خانه هستند. مادرم گه‌گدار متوجه فرارهای من از دستش بود آن‌هم وقتی همه بودند، ولی هیچ بار قضیه را جدی نگرفته بود.

۰

کار کردن به من جسارت داد

۵ سال بعد از ازدواج و پایان دانشگاه، فقط در خانه نشسته بودم و ذهنم بسته مانده بود. ولی بعد که به سرکار رفتم، تاثیر عمیقی گرفتم. هم استقلال بیشتری پیدا کردم و هم در فضای بیرون با افراد دیگری که به من اعتمادبه‌نفس می‌دادند و از کارم تعریف می‌کردند آشنا شدم و همه‌ این‌ها توانست تحقیرهای او را نزد من قبیح‌تر کند.

۰

رباب خانم؛ داستان یک قربانی تجاوز

رباب خانم زنی روستایی بود که برای کار در خانه ها به شهر می‌آمد و کوچه کوچه­‌های یکی از محله‌های بالای شهر را در می‌نوردید و در خانه‌ها را برای کار می‌­زد. اول از جارو و نظافت حیاط شروع می‌کرد و بعد که کم کم تمیزیِ کارش را می‌­دیدند، نظافت داخل خانه را هم به او می‌سپردند.

۱

صدای نسرین

نسرین هم چنان بعد از دوازده سال با دو بچه مجبور است با رضا زندگی کند. درحالی‌که بارها متوجه خیانت‌های رضا نسبت به خودش شده، ولی هیچ کاری از دستش برنیامده است. رضا نیز هم­چنان بابت هزینه زندگی پولی به نسرین نمی‌دهد.

۰

هنوز زنده‌ام…

کم‌کم مرا عصبی کرد. نمی‌دانستم تنهایش بگذارم یا به این رابطه ادامه دهم. روزی تعطیل با گریه به من تماس گرفت. می‌گفت با پدرش دعوا کرده است. به من التماس کرد که به دیدنش بروم. می‌ترسیدم. از برخی رفتارهای خشنش وحشت داشتم.

۰

اگر این اتفاق نمی‌افتاد…

دوستانم در یک گروه جداگانه در مورد مشکل من صحبت کردند و برای من پول جمع کردند. نزدیک به یک میلیون تومان جمع شد… نمی‌دانستم چه کنم. احساسم بیان نشدنی است. اصلا یادم رفته بود که کسانی هم هستند که در حق کس دیگری این طور محبت می‌کنند.

۰

دوستش دارم، دوستش ندارم

در ماشین نشسته‌ایم. چهره آرام و دل‌نشینی دارد. بسیار مؤدب است و دلسوز. ۳۰ سال دارد اما بیش‌تر به نظر می‌رسد. زمانی که از او برای مصاحبه درخواست کردم نگران بود که نکند شوهرش بفهمد. شوهرش پیغام‌های موبایلش را می‌خواند و به رفت‌وآمدش نظارت دارد. چشمانش اشک داشت، اما نگریست.

۰

هیچ وقت نزدیک نشدیم

خشونت بس: در میان انواع خشونت خانوادگی، «خشونت اقتصادی[۱]» علیه زنان که سوءاستفاده اقتصادی نیز نامیده می‌شود، از رایج‌ترین انواع خشونت به‌ویژه در رابطه خانوادگی و زناشویی است که کمتر بدان پرداخته شده است....

۰

صدای سارا

خشونت بس: برای شروع یک پروژه  کاری جدید به یک ورزشگاه رفتم که با مدیر آنجا صحبتی داشته باشم. در حیاط باشگاه خیلی از مادرها را دیدم که تو آفتاب نشسته بودند تا بچه...