برچسب: خشونت خانوادگی

۰

بی‌پدر

چند روز خوابیدم. مادرم که صبح می‌رفت تا شب، نفهمیده بود من مدرسه نمی‌رم، تا اینکه از مدرسه بهش زنگ زدن که این چرا نمیاد امتحانا رو بده. نمی‌دونستم بهش بگم یا نه. خجالت می‌کشیدم. حتی به برادرم هم نگفتم، منو می‌کشت. اون سال رفوزه شدم.

۰

زهرا فقط ۱۳ سال داشت…

خشونت بس: زهرا ۱۳ سال داشت و در یکی از روستاهای گیلان و در خانواده‌ای پرجمعیت زندگی می‌کرد زندگی می‌کرد. او ۶ خواهر و یک برادر داشت. خواهر بزرگ او در کرج زندگی می‌کرد....

۰

صدای زهرا؛ این یک داستان واقعی است

خشونت بس: زندگی هر یک از ما داستانی است. داستانی پر از فراز و نشیب. زنانی که در جامعه‌ای سرشار از تبعیض زندگی می‌کنند، داستان‌های تلخ و شیرینی دارند، که هریک به نوبه خود...

۰

سکوت می‌کنم…

بیش‌تر احساس عدم امنیت من نسبت به پسرهایم است. چند بار به همسرم گفتم بخشی از خانه را به نام من کن چون برای خرید خانه از درآمد من هم استفاده شد اما رویش نمی‌شود که این کار را بکند. اول‌ها خیلی برایم مهم نبود اما دو سه سال است که برایم مهم است. رفتار پسرهایم موجب شده این ترس را داشته باشم.

۰

زنان و خشونت، از خانه تا خیابان

صندوق جمعیت سازمان ملل متحد خشونت جنسیت محور را نوعی از خشونت تعریف می‌کند که فارغ از طبقه اجتماعی، قومیت/نژاد، مذهب و … اتفاق می‌افتد و افراد آن را به دلیل جنسیتشان تجربه می‌کنند.

۰

خانه دیگر امن نیست…

نزدیک یک سالی بود که خواهرم در خانه ما زندگی می‌کرد. در این مدت، گاهی راه مدرسه را آنقدر کش می‌دادم که مطمئن شوم همه در خانه هستند. مادرم گه‌گدار متوجه فرارهای من از دستش بود آن‌هم وقتی همه بودند، ولی هیچ بار قضیه را جدی نگرفته بود.

۰

کار کردن به من جسارت داد

۵ سال بعد از ازدواج و پایان دانشگاه، فقط در خانه نشسته بودم و ذهنم بسته مانده بود. ولی بعد که به سرکار رفتم، تاثیر عمیقی گرفتم. هم استقلال بیشتری پیدا کردم و هم در فضای بیرون با افراد دیگری که به من اعتمادبه‌نفس می‌دادند و از کارم تعریف می‌کردند آشنا شدم و همه‌ این‌ها توانست تحقیرهای او را نزد من قبیح‌تر کند.